نمی دونم وقتی امام(ره) که عارفی وارسته هستند این گونه می گویند، تکلیف من چیست!
در دلـــــــم بــــــــود كه آدم شوم؛ امّا نشدم بــــىخبر از همه عالم شوم؛ امّا نشدم
بـــــــر درِ پيــــــرِ خــــــرابــــات نهم روى نياز تا بــه اين طايفه محرم شوم؛ امّا نشدم
هجرت از خويش كنم، خانه به محبوب دهم تا بـــه اسمـــــاء معلّم شوم؛ امّا نشدم
از كف دوست بنوشم همه شب باده عشق رستــــه از كوثر و زمزم شوم؛ امّا نشدم
فــــــــــارغ از خـويشتن و واله رخسار حبيب همچنــــان روح مجسم شوم؛ امّا نشدم
سر و پا گوش شوم، پاى به سر هوش شوم كـــــز دَم گرم تو مُلهَم شوم؛ امّا نشدم
از صفــــــا راه بيابــــــم به ســــــــوى دار فنا در وفــــا يــــــار مسلّم شوم؛ امّا نشدم
خواستم بر كنم از كعبه دل، هر چه بت است تــــا بــــرِ دوست مكرّم شوم؛ امّا نشدم
آرزوهــــا همـــــه در گور شد اى نفس خبيث در دلــــم بــــود كـه آدم شوم؛ امّا نشدم

بـــاغ و بـــهار دل من روی تـــــوست گلشن من خاک سر کوی توست
چشم امیدم به جهان سوی توست قبـله ی دل طاق دو ابروی توست
پر شده در هر کجا عطر حضورت، بیا، تا شوم از غم رها.....
گر تو بیایی ز در از سر جان بگذرم پرده بر افکن ز رخ تا ز جهان بگذرم

می گفت: مدینه هنوز همان مدینه است. پرسیدم چطور؟ گفت: هنوز هم بچه ها و محبین حضرت زهرا(س) باید در مدینه آهسته آهسته گریه کنند و اشک بریزند…
رسم اینه که در اعیاد شاد باشیم و با شادی اهل بیت همراه. اما یک اشکالی(!) وجود داره، آن هم این که دل زیاد بر اساس رسم و رسوم عمل نمی کنه. دل چطور می تونه شاد باشه وقتی از محبوبش دوره! چطور می تونه شاد باشه وقتی محبوبش، منتظر در غیبت به سر می برد! خدایا شادی حقیقی را با ظهورش به دلهایمان بچشان.
کی می آیی ای غـــریبِ آشنـا با تو رنگ عشق دارد لحظه ها
باغ دل را پر شکوفه می کنی وسعت سبـــــــز بـهارانی بیـــا
ای تسلای دل غـــــــم دیده ام با حضورت می شوم از غم رها
سینه ام در آتش هجر تو سوخت یــاد تو از دل نمی گردد جدا
با تو روشن می شود شب های من پرده از روی چو ماهت بر گشا

سلام بر تو ای رسول خدا(ص)، سلامی از طرف من و دخترت که هم اکنون در جوارت فرود آمده و شتابان به شما رسیده است.( حتما به یاد حرف پیامبر(ص) افتاد: دخترم بی قرار نباش که به زودی به من می پیوندی.) ای رسول خدا، صبر و بردباری من با از دست دادن فاطمه(س) کم شده(نمی دونم وقتی نماد صبر از کمی بردباری سخن می گوید چه بر دلش گذشته و می گذرد...)، و توان خویشتن داری ندارم(فدای دل بی قرارتان مولا...) اما برای من که سختی جدایی تو را دیده و سنگینی مصیبت تو را کشیده ام، شکیبایی ممکن است. این من بودم که با دست خود تو را در میان قبر نهادم، و در هنگام رحلت، جان گرامی تو میان سینه و گردنم پرواز کرد"پس همه ی ما از خداییم و به خدا باز می گردیم." پس امانتی که به من سپرده بودی برگردانده شد، و به صاحبش رسید، از این پس اندوه من جاودانه، و شبهایم، شب زنده داری است ،تا آن روز که خدا خانه زندگی تو را برای من برگزیند. به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امت تو چگونه بر ستمکاری بر او اجتماع کردند، از فاطمه(س) بپرس، و احوال اندوهناک ما را از او خبر گیر، که هنوز روزگاری سپری نشده و یاد تو فراموش نگشته است. سلام من به هر دوی شما ، سلام وداع کننده ای که از روی خشنودی یا خسته دلی سلام نمی کند. اگر از خدمت تو باز می گردم از روی خستگی نیست(شاید نگران روشن شدن هوا بود...) و اگر کنار قبرت می نشینم از بدگمانی بدانچه خدا صابران را وعده داده نمی باشد.(خطبه ی دل بی قرار مولا)
زهرا(س) گریه می کرد بر غریبی امامش، مولایش، و شاید هم بر آغاز غریبی فرزندانش...
علی(ع) همه ی هستیش را از دست داده بود، گریه می کرد، دیگه صبرش کم شده بود، بی تاب بود، خیلی...
بعد از این همه سال هنوز یوسفشان(عج) بر غربت حق گریه می کنند...

عمری به گریه خواندم از سوز دل خدا را شاید دمی ببینم آن روی دلربا را
از اصل خویش دوری، بیگانه ای و کوری ای دیده گر نبینی دلــدار آشنا را
ماهی که بر جمالش تاب نگاه ما نیست آیا شود نـــــوازد با یک نگاه ما را
رفتار مـا گـدایــی، قــانـون او کــرامــــت آری کـرامت او سلطان کند گدا را
ای بی تــــــــو اوفتاده در کار ما گره ها از آستین برون کن دست گره گشا را
جمعه ای دیگر هم گذشت و لایق نبودیم. می گفت: بدم اما دوستش دارم. امیدم، دارایی ام، همه ی هستی ام همین محبت مولامه و بس. می گفت: من بدم اما او خیلی خوبه. هوای بدا را هم داره، سراغ اونا را می گیره، به یاد اونا هم هست. می گفت: خیلی شرمندش هستم که نتونسم تو این ی هفته کاری کنم که در ظهورش تعجیل بشه. آرزو می کرد: ان شاالله به نگاه خودش من هم از منتظراش بشم، منم همه ی دردم فراق او باشه و بس. دلتنگ آقاش بود. می گفت: بدم اما دوستش دارم...
همه آهوان صحرا سر خود نهاده بر کف به امید آن که روزی به شکار خواهی آمد
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر و اجعلنا من اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه
