یکی از رحمت های بی مانند خداوند برای بندگان، توبه است. توبه دری است که خدا بر روی خواهان بازگشت به سویش باز می نمایید. توبه توفیق می خواهد و روزی همه نمی شود، اما درش همیشه وجود داشته و دارد. شاید روزی انسان به خود آمد و خواست بازگردد و چون خدا نخواسته که هیچ کس ناامید از رحمتش گردد پس این در را برای نجات یافتگان قرار داده است. خدایا شکر بر نعمت عفوت. اما تو خود بهتر از هر کس ز حال ما با خبر و از روزگار ما آگاهی. زندگی برای ضعیف نفسان سخت است، سخت. گناه می کنند ولی پشیمانند و توبه می نمایند ولی می شکنند. خدایا تو خود همه ی ما را ز این سرگردانی رهایی بخش و توبه های ما را بپذیر و دوری و انحراف ما را پایان بخش که خود فرموده ای:
إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ

بیا که از قدمت سبزی بهار بیاید
بیا که روشنی روز و روزگار بیاید
خزان ظلم به تارج باغ دست گشوده
بیا بیا که به همراه تو بهار بیاید
امید خفته به دلهای بی شکیب بخیزد
قرار رفته زجانهای بی قرار بیاید
خوشا ظهور تو مهدی که از شمیم کلامت
نهال وعده ی پیغمبران به بار بیاید
بیا که عیسی پشت سرت نماز گذارد
بیا که خضر به پیش تو پرده دار بیاید
جهان به خاک فتاد از حکومت بت و بتگر
بیا که دولت قرآن به روی کار بیاید

شب شور و انتظار و بی قراری دلهای منتظر در راه است. ای کاش انتظارمان راستین باشد. نمی دانم شاید اگر بود، تا حالا آمده ... نمی دانم چگونه از ما خواهد گذشت و یا اصلا خواهد گذشت؟! از کسانی که شاید فقط در ادعا منتظر او بوده اند. البته خودش بهتر از هر کس دیگر می داند که اگر اشتباه هم می کنیم حب او را به دل داریم و اشتباهاتمان هم از جهل و غفلت است و یا این که اگر ادعای انتظار هم داریم، بهترین سرمایه و آبروی ماست. آقا جانم ما بیش از این اگر هم از دستمان بر می آید، نمی دانیم و راهش را بلد نیستیم. تو خود رهنمای ما باش. رهنما به حب بیشترت، به انتظار راستینت، به انتظار عملی در راهت و به وصالت. آقا جان می دانم که لحظه ای ز حال شیعیانتان غافل نمی شوید، ما را هم در صف شیعیانت بپذیر و به دلهای ما هم سامانی ببخش. آقاجان انتظار ما را خالص و پر شور گردان و تلخی هجرت را به دلهایمان بیشتر بچشان تا انتظارمان استوار و روز افزون گردد. آقا جان دلهای ما را آماده ی پذیرایی از قدومت نما و اگر داستان هجران ادامه دارد، ما را قابل دیدار رویت نما.
اللهم عجل لولیک الفرج

میلاد امام رئوف(ع) بر فرزند منتظرش(عج) و تمام شیعیان و عاشقانش مبارک و شاد باد. ان شاالله که دلهایمان شاد شاد باشد که روز شادی دلهاست. ان شاالله که به زودی زود دیدار کویش روزییمان شود که بزرگ نعمتیست.

ان شاالله که از شیعیانشان باشیم و منتظر راستین فرزندش.چند روایت دلنشین از حضرتش:
√دوست هرکس عقل او، و دشمنش جهل اوست.
√دوستی با مردم، نيمی از عقل است.
√ از امام(ع) سؤال شد: سفله کيست؟ فرمود: آن که چيزی دارد که از ( ياد ) خدا بازش دارد.
√ايمان چهار رکن است:توکل بر خدا، رضا به قضای خدا، تسليم به امر خدا، واگذاشتن کار به خدا.
√بعد از انجام واجبات، کاری بهتر از ايجاد خوشحالی برای مؤمن، نزد خداوند بزرگ نيست.
√توبه کار به منزله کسی است که گناهی نکرده است.
√بهترين تعقل خودشناسی است.
√تواضع اين است که به مردم دهی آنچه را مي خواهی به تو دهند.
√هيچ چيزی زيانبارتر از خودپسندی نيست.
میلاد با سعادت فرزند پیامبر اکرم(ص) ، امام رئوفمان و پدر مهربانمان بر فرزند منتظرش(عج) و تمام شیعیان مبارک باد. چه شب فرخنده و با برکتی است. خوشا به احوال آنان که در کویش مهمانند و ان شاالله که آقا مهمان دلهایشان و دلهایمان شوند و روزی دوباره ما هم در کنار بارگاهش شادی کنیم. مولای ما،یوسف زهرا(س)، امشب شب میلاد پدر بزرگوارتان می باشد و ما هم عیدی می خواهیم. آقای ما در این شب عیدی ما را هر آنچه که می پسندید قرار دهید که بر ما منتیست. اما آقاجان ما حب واقعی شما را، انتظار راستینتان و مهر تایید شما را خواستاریم،که اگر صلاح می دانید روزی ما نمایید.
امام رضا(ع): دلمرده را وفا نیست. آرزوی ما: الهی وفا.

باز هم جمعه ای بدون آمدنش گذشت و ما را همچنان حسرت به دل گذاشت. در این روزگار،بدون ظهورش واقعا سختی و دلتنگی از زندگی ما جدا نشدنی است، اما ما نمی توانیم خم به ابرو بیاوریم چون وظیفه ما انتظار است، انتظار،انتظار. خدای متعال و مهربان جز خیر برای بندگانش نمی خواهند و حتمآ خیر در غیبت است. خدایا به حکومتت راضی و دلشادیم ولی گاهی وقت ها این دنیا بر ما فشارهایی وارد می کند که تاب و توان را از ما برای ادامه راه می گیرد. خدایا تو خود کمک و هدایتمان نما که از منتظران راستینش باشیم و در این راه استوار. حالا هم برای تجدید قوا، برای ادامه ی راه انتظار یک حدیث نقل کنم که ان شاالله باعث انتظار استوار ما گردد:
امام باقر(ع) فرموده اند:آنکه از شما این امر(انتظار ظهور) را شناخته و منتظر آن باشد و خوبی را در آن ببیند، مانند کسی است که به خدا قسم در رکاب قائم آل محمد(عج) با شمشیر خود خود جهاد کرده باشد. سپس فرمودند: بلکه والله مثل کسی است که در خدمت رسول خدا(ص) با شمشیرش جهاد کرده باشد و بار سوم فرمودند: بلکه به خدا قسم همچون کسی است که در خیمه ی رسول خدا(ص) شهید شده باشد.

آید آن روز که خاک سر کویش باشم
ترک جان کرده و آشفته رویش باشم
سر نهم بر قدمش بوسه زنان تا دم مرگ
مست تا صبح قیامت ز سبویش باشم

این شعر را از وبلاگ برادرم ایلیا که چندی پیش خدایی شد، برداشته ام:
اي که هر لحظه تمناي رخ يار کني
شده آيا به عمل هم،تو کمي کار کني
دل از اين بار گناه خسته و بيمار شده
وقت آن نيست که درمان،دل بيمار کني
دل شده محفل هر غريبه اي غير از دوست
وقت آن نيست که خالي،دل از اغيار کني
روزگاريست که اين روح به خواب افتاده
وقت آن نيست دل خفته،تو بيدار کني
بهتر آن است که اول قدمي برداري
پس از آن آرزوي وعده ی ديدار کني
به ره تزکيه نفس قدم محکم کن
که جز اين ره نتوان راه خود هموار کني

در روزگار غیبت گاهی بعضی چیزها دل انسان را شاد و امیدوارم می نماید و باعث فراهم شدن اوقاتی خوش در لحظات سخت و تلخ غریبی می گردد. یکی از این سرمایه های امید ما روایات است که بعضی اوقات در دل اثر می کند و لحظات عمر را شیرین.امروز دوست دارم قسمتی از یک روایت را نقل کنم که ان شاالله باعث امید و دل شادی منتظرانش شود:
عمّار ساباطی(یکی از اصحاب امام صادق(ع)) از ایشان پرسید:کدامیک بهتر است، عبادت پنهانی با امام پنهان شده ی شما در دولت باطل، یا عبادت در دوران ظهور حق و دولت آن با امام آشکار از شما؟ فرمودند:ای عمّار به خدا که صدقه ی در سرّ از صدقه ی آشکارا بهتر است، همین طور به خدا قسم عبادت شما در پنهانی با امام پنهانتان در زمان دولت باطل و با ترس از دشمنتان و یا صلح با او، بهتر است از کسی که خدای عز و جل را در زمان ظهور حق با امام حق ظاهر در دولت حق عبادت نماید. و عبادت توأم با ترس در دولت باطل همچون عبادت و امنیّت در دولت حق نیست.

خدایا توفیق عبادتت و اتنظار راستینش را به ما عطا فرما.خدایا ظهورش را...
روزگار غیبت، روزگار سخت و غریبیست. مخصوصا برای کسانی که فقط بویی از او شنیده اند و نه بیشتر. فکر می کنم برای افرادی که در ایمان ضعیف تر هستند مانند تونلی است که یک طرف آن راه حق و طرف دیگرش بیابان جهل و این افراد در این بین سرگردان و درگیر با خود. امروز حدیثی دیدم که نشانه ی همین حالات و زمانه است. من که زیاد این حالت را دیده ام و این حدیث دلم را شاد کرد چون دیدم که به ظهورش نزدیک می شویم و از طرف دیگر دلگیر شدم که نکند در این سرگردانی بمانم. و اما حدیث:
امام باقر(ع) فرموده اند:ای شیعه ی آل محمد(ص) همچون سرمه در چشم آزموده و کم می شوید، و راستی که صاحب سرمه می داند چه وقت سرمه در چشمش واقع می شود ولی نمی داند چه موقع از چشمش بیرون می رود، همین طور مرد بر روشی از امر ما صبح می کند ولی شب بر او می رسد در حالی که از آن خارج شده باشد، و شب بر روشی از امر ما است، و صبح می کند در حالی که از آن خارج شده باشد.

خدایا ما را از سردرگمی به راهی که می پسندی هدایت نما و ما را نیز به راه حقت پذیرا باش. خدایا ما را از منتظر استوارش قرار ده. خدایا ظهورش را...
شب جمعه ای دیگر در راه است،شب دلتنگی یار.این شب برای همه ی منتظران شب عاشقی است، اما برای دو گروه بیشتر از دیگران. اول برای بندگان خطاکاری که امید به مغفرت خدا را در این شب به انتظار خواهند نشست و خداوند هم باز آنان را مهمان سفره ی کرم و عفوش خواهند نمود و این انتظار را سر و سامانی خواهند داد و شاید پایانی. اما یک انتظار و منتظران بزرگتری هم وجود دارند و آنها انسان هایی هستند که از انتظار اول رها شده اند و دیگر جز انتظار نگارشان منتظر چیز دیگری نیستند و از خدا هم فقط رهایی یارشان که رهایی خودشان می باشد را خواستارند.آنها خیلی وقت است که منتظر هستند و آرزو دارند که این انتظارشان شباهتی به انتظار مولایشان داشته باشد و یا حداقل مورد تاییدشان باشد. خدایا ما را هم جز هر دو دسته منتظران این شب قرار ده و خدایا انتظار دوم ما را هم سامانی ببخش.خدایا ظهورش را...
آن یار کزو خانه ی ما جای پری بود
سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود
دل گفت فروکش کنم این شهر ببویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود

روز شهادت آقا امام صادق(ع) حدیثی شنیدم که دلم برای عبادت و مناجات با خدا، آن هم از نوع خالصانه و با روحش، تنگ شد. یاد گذشته افتادم که گاه گاهی هم یک مناجات خالصانه داشتم و با خدا برای قربش نجوا می کردم و نه برای دنیایم. بعد هم یک عکس زیبا دیدم که بازم حسرت خوردم که ای کاش باز هم این آدم های با خلوص در بین ما بودند(که البته هستند ولی شاید کمتر از آن دوران). حالا حدیث چی بود، امام صادق(ع) فرموده اند:
"سجده نزدیکترین حالت بنده به پروردگار است."

امشب،شب شهادت ششمین مولا و پیشوای ماست.امامی که بر گردن شیعه همانند دیگر امامان حق بزرگی دارند و بهتر بگویم بزرگترین حق را، چرا که به وجود آنان اسلام و تشیع جان گرفت، رشد یافت و باقی و جاودان ماند. اگر هم بخواهیم از نظر روابط عاطفی گفته باشیم شب شهادت پدرمان می باشد و ای کاش بتوانیم قدمی در حدّ خودمان در راه آن پدران برداریم و غم شهادت ایشان سبب حرکت و جنبش بیش از گذشته ی ما در راهشان گردد. شاید بیشترین احادیث از امام صادق(ع) نقل شده باشند،و خیلی از این احادیث در مورد مولای ما،فرزند غریبشان(عج)، می باشد. شاید اگر در این شب شهادت بیش از گذشته برای تعجیل در ظهورش دعا نماییم، توانسته باشیم دل امام شهیدمان را شادتر نماییم و بلکه باعث رضایت ایشان از ما شود که همانا رضایت خداوند است. پس این بار نه تنها با دل خودمان بلکه به نیابت از مولای شهیدمان برایش دعا خواهیم کرد:
اللهم عجل لولیک الفرج
امروز شروع هفته ای دگر بدون ظهور اوست و از آنجایی که باید خودمان را برای هفته ای دیگر در انتظارش آماده نماییم، لازم دیدم برای انرژی گرفتن دوباره و بیش از پیش منتظر شدنمان حدیثی زیبا از رسول اکرم(ص) بنویسم تا مایه ی امیدی تازه و شادی دل منتظرانش گردد و اما آن روایت:
امام باقر(ع) فرمودند:روزی رسول خدا(ص) در حالی که جمعی از اصحابش در خدمتش بودند دو بار گفت: خدایا برادرانم را به من بنمایان. اصحابی که دور و برش بودند عرض کردند:ما برادران تو نیستیم یا رسول الله؟ فرمود:نه،شما اصحاب من هستید و برادرانم قومی در آخرالزمان می باشند که به من ایمان آورند در حالی که مرا ندیده باشند، خداوند نامهای آنان و نامهای پدرانشان را به من شناسانده پیش از آنکه آنان را از پشت پدران و رحم مادرانشان بیرون آورده باشد، هر یک از آنان نگهداریش از دین خود بیشتر و شدیدتر از دست کشیدن بر بوته ی خار در شب تاریک و یا به دست گرفتن آتش فروزان می باشد، آنان چراغهایی در تاریکی هستند، خداوند آنان را از هر فتنه و آشوب تیره ی ظلمانی نجات می دهد.

زین کوتهی عمر و ز طول غیبت ترسم که بمیرم و نبینم رویت
ای ماه نهان در پس ابرم باز آیی لبریز غمت جام صبرم باز آیی

باز هم داریم به غروب دلگیر جمعه نزدیک می شویم و حیف که لایق ظهورش نبوده ایم. اما امید داریم و تا هفته ی دیگر دوباره و بیش از گذشته و این بار ان شاالله راستین به انتظارش خواهیم نشست. خدایا توفیق انتظار راستینش را به ما عطا نما که بدون شک یکی از دلایل غیبتش منتظر راستین نبودن من است. خدایا تو خود ما را به راهت که راهش است هدایت نما. خدایا دل ما را به یاد و نور وجود او زنده و تازه گردان.خدایا ظهورش را.....
باز هم هفته ی بسیج از راه رسید و همه ی ما را به یاد آن مردان خدایی انداخت و ای کاش فقط سالی دو بار(هفته ی دفاع مقدس و بسیج) به یاد آنان و خانواده هایشان نباشیم و همیشه و در همه حال به فکر ادای دین خود باشیم و سعی کنیم که اگر نمی توانیم کاری کنیم حداقل باری بر روی خروارها رنج و غم آنها اضافه نکنیم.دوست دارم خاطره ای در مورد جبهه و بسیجی، که در این زمانه برای من که جبهه ندیدم اتفاق افتاده است، را بنویسم:
بسیجی
یک روز گلستان شهدا بودم که دیدم صدای سرفه کردن می آید، برگشتم دیدم پیرمردی که باغبان آنجا بود روی زمین افتاده و داره بد جوری سرفه می کنه و رنگ صورتش داشت کم کم سیاه می شد. رفتم سراغش و بلندش کردم.بعد از چند دقیقه ای حالش جا آمد و تازه سلام و احوال پرسی کردیم. ازش پرسیدم چرا این جوری سرفه می کردید؟می خواهید بریم بیمارستان؟ گفت:نه چیزی نیست دیگه تمام شد.گفتم چرا این جوری سرفه می کردید.گفت:بیمارام.گفتم چه بیماری؟ گفت:بیماری تنفسی. گفتم خوب تا حالا فکری براش کردید؟من دکتر آشنا سراغ دارما؟ گفت:چرا دکتر رفتم ولی خوب دیگه خوب شدنی نیست و تازه مهم هم نیست.گفتم آخه این جور که نمیشه بالاخره دارویی چیزی.گفت:دکتر دارو نوشته ولی خوب.فهمیدم که از نظر مالی مشکل داره ولی خوب به رو خودش نیاورد.تازه فکر کردم دیدم اگر مشکل نداشت که با قد خمیده، با این سن و سال که باغبانی نمی کرد.گفتم اصلا برای چی این بیماری به وجود آمده؟بعد از کلی تفره رفتن گفت که توی جبهه این جوری شده است.مثل این که یک سطل آب یخ روم بریزند جاخوردم.گفتم خوب پس چرا با وجود جانبازی هنوز کار می کنید و از نظر درمانی کاری نکرده اید؟گفت:من جانباز نیستم.گفتم یعنی چی؟یعنی از امکانات و خدمات بنیاد جانبازان استفاده نمی کنید؟گفت:نه.گفتم خوب چرا؟گفت:راستش وقتی جنگ شد من سه تا می نی بوس داشتم.اما جنگ که شد همه را ول کردم و رفتم جنگ.از اونجا که خانواده ام پر جمعیت بود و جنگ هم هشت سالَ،من تمام داراییم را در این چند سال چون کار نمی کردم مجبور شدم بفروشم و خرج زندگی ام کنم و بعد جنگ من موندم و خودم.من این دارایی که داشتم را دادم.من همه چیزم را دادم و هیچ توقعی هم ندارم. چه جوری حالا توقع داری که از خدمات بنیاد سو استفاده کنم؟گفتم سو استفاده چیه؟!این حق شماست و باید با این شرایط فعلی ازش استفاده کنید و اصلا این امکانات برای شماست و خلاصه بعد از حدود یک هفته صحبت کردن راضی شد.(البته آن هم نه برای درمان بلکه برای این که می گفت شرمنده ی بچه هایم هستم و اگر بشود یک کاری برا آنها بتواند بکند.)قرار شد شنبه تمام مدارک جبهه اش را بیاورد تا از شنبه بروم دنبال کارهایش.وقتی مدارک را می داد اکراه داشت و می گفت:که درست نیست.منم که نقطه ضعفش را فهمیده بودم گفتم به خاطر بچه هاتون باید این کار را بکنید. بالاخره مدارک را گرفتم و کارت جبهه اش را دیدم.اسمش را دیدم:سید.......... .بی حکمت نبود آن همه عزت نفس،ایمان،از خودگذشتگی و مهربانی.یک هفته به هر دری که بود زدم ولی هیچ کاری پیش نمی رفت و درست نمی شد.دیگه نا امید شدم و در این یک هفته روی دیدنش را نداشتم چون امید زیادی بهش داده بودم ولی حالا هیچی.از بی مهری هایی که به این عزیزان می شد می سوختم اما آن موقعی که یک لحظه ناراحتی در چهره ی سید را دیدم آتیش گرفتم.اما یک لحظه ناراحت شد و لابد آن هم به خاطر بچه هایش بعد مثل همیشه یک لبخندی زد و گفت:قرار هم نبود درست شود و مدارک را گرفت و رفت.خیلی آن شب جمعه ناراحت شدم و تصمیم گرفتم دوباره شنبه سراغش بروم و دوباره تلاش کنم.شنبه رفتم آنجا ولی هر چی گشتم دیدم نیست.از بقیه باغبان ها سراغش را گرفتم.گفتند:منتقل شده است.به هر سختی بود در همان روز آدرس محل کار جدیدش را پیدا کردم و رفتم سراغش.شده بود دربان شهداری منطقه...انگار نه انگار که من نتوانستم کاری براش بکنم.کلی تحویل گرفت و منم خوشحال بودم که چیزی به روم نیاورد ولی احساس کردم که ناراحته.گفتم چیه؟گفت:می دانی چرا آمدم اینجا؟مال اینکه ناشکری کردم و تصمیم گرفتم که برم دنبال دکان جانبازی ام.خیلی شرمنده شدم که من مقصرم و اصرار های من بود.یک بغضی کرد و گفت:آنجا حداقل پهلوی اونا بودم و اشکی بر روی صورتش جاری شد..... .الان حدود یک سال است که از سید خبر ندارم،نمی دانم شاید برای همیشه پیش رفقایش رفته باشد.

باز هم شب جمعه ای دیگر در راه است.خدایا ما را منتظرش نما.خدایا ظهورش را...
امروز داشتم فکر می کردم که متوجه شدم عجب بعد از ماه رمضانی از حال و هوای رمضان دور شدم و شگفتا که با تمام شدن مهمانی باز هم شیطان را تنها نگذاشتم. ماه رمضان اگر آدم می خواست کار ناشایستی هم انجام بدهد،نمی توانست.اما حالا با هر بهانه ی کوچکی مهیای.... .بگذریم.ای کاش خدایا مثل ماه مبارک باز هم فقط در فکر تو بودیم و بیهوده عمر نمی گذراندیم. خدایا ما ز دوری که خود ایجاد نموده ایم،پشیمانیم،تو خود غفلت ما را با رحمت و کرمت جبران نما و به ما توفیق عبادت و بندگییت را عطا فرما.خدایا گاهی اوقات برای بندگان ضعیفت موقعیت هایی به وجود می آید که از یاد تو غافل می شوند و... .خدایا آنان را به نور ایمان قدرت ده تا در همه حال از یاد تو غافل نگردند و تا آن موقع نیز از مکان ها و موقعیت های شیطانی و حتی غیر خدایی محفوظ بدار.خدایا ما را باز مهمان سفره ی عفوت گردان و خود مولایمان را برای نجات ما برسان که بدون او در غفلت و تاریکی به سر می بریم و شاید از هجر اوست که غفلت....

این روز ها و ان شاالله همه ی روزها با فکر صحن و سرای آقایمان حضرت رضا(ع) سپری می کنم و امیدوارم که آقایمان ما را به شیعه بودنشان قبول نمایند و با تمام عیب ها ما باز هم مهمان و زائر خودشان نمایند.این مناجات را همه ی آنهایی که دلشان در محبت آقاست ولی به خاطر کارهایی که کردند شرمنده اند،بشنود و ببینند که ان شاالله زائرش خواهند بود: