دیروز یک مطلبی خواندم که واقعا دلم به حال خودم سوخت و دلم گرفت.دلم برای غریبی آقایمان گرفت، برای خودم که به خودم در مورد ایشان ظلم می کنم و باز هم برای خودم به خاطر نادانی و جهلم و این که فقط یدک کش اسم شیعه هستم و... .دوست دارم برای شما هم آن مطلب را بگویم تا یادمان نرود که آقایمان به خاطر ما در رنج و غیبت به سر می برند و چه قدر به ما لطف دارند و نزدیکند و من نمی توانم... و باید به حال خودم گریه کنم که این گونه بوده ام.شما هم بخوانید شاید سودمند باشد:
از امام علی (ع) روایت شده است که: بدانید که زمین از حجت خدا خالی نمی ماند ولی خداوند به خاطر ظلم و ستم و اسراف مردم بر خودشان آنها را از دیدار او نابینا خواهند ساخت.و در نامه ی مولایمان به شیخ مفید چنین آمده:و اگر شیعیان ما-که خداوند در اطاعتش آنان را یاری دهد-در وفای پیمانی که از ایشان گرفته شده، مصمم و جدی باشند، نعمت لقای ما از آنان به تاخیر نمی افتد، و سعادت دیدار ما با معرفت کامل و راستین نسبت به ما تعجیل می گشت، پس تنها چیزی که ما را از آنان پوشیده می دارد همانا چیزهای ناخوشایندی است که از ایشان به ما می رسد و از آنان انتظار نمی رود...
همه این ها بدون شک درست است اما چیزی که هست این است که ما هم بالاخره با تمام کارهایمان حب آقایمان را به دل داریم و مگر می شود که ...
به خوبا سر می زنید
مگه بدا دل ندارند
یک سرم به من بزن
ای خوب خوبا آقاجون
آقا جانم می دانم که من بد می کنم ولی آقایم شما از خاندان رحمت هستید.آقایم برایم دعا کنید تا دل شما را بیش از این از خودم نرنجام، شما را به دل دوست داشته باشم و نه به اسم، منتظر راستین شما شوم، دیدار رویت را با تمام بدییم نصیبم گردان، توفیق خدمت در راهت و رکابت به ما عطا نما، توفیق شهادت در دولتت را به تمام آنان که تشنه ی شهادت هستند عنایت نما و ما را هم به راهی که می پسندید ببرید.آقایم فردا هم جمعه است...
در این دنیا که فساد و ظلم جای محبت و خوبی را گرفته است،گاهی اوقات آدم با دیدن چیزی و یا خواندن مطلب دل نشینی کمی از آن حال دنیوی خارج می شود و در دل یک نشاطی را احساس می نماید.حالا اگر این مطلب یک جورایی به دنیا و زندگی و آخرت انسان هم مربوط باشد که چه بهتر و دلنشین تر.یکی از این مطالب هم در این چند روز نصیب من شده است که دوست دارم شما هم لذتش را احساس نمایید.و اما مطلب مورد نظرم یک حدیث از امام صادق(ع) است که می فرمایند:
هر گاه روز قیامت شود خداوند حساب شیعیان ما را بر ما قرار می دهد،پس آنچه از گناهان بین آنها و بین خدا باشد، رسول الله(ص) از درگاه الهی برایشان طلب بخشش می کند و آنچه بین آنها و بین مردم ازمظالم بوده باشد، حضرت محمد (ص) آن را از طرف ایشان ادا خواهد ساخت و آنچه بین آنها با ما باشد ما به آنها می بخشیم تا بدون حساب وارد بهشت شوند.

ما در ره عشق تو اسیران بلاییم
کس نیست چونین عاشق بیچاره که ماییم
بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم
بر ما کرمی کن، که در این ملک گداییم
نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم
اینجا نه و آنجا نه، چه قومیم؟ ، کجاییم؟
حلّاج وشانیم که از داغ نترسیم
مجنون صفتانیم که در عشق خداییم

باز هم هفته ای بدون ظهور او شروع شد.حیف،اما شاید می خواستند فرصتی به ما داده باشند برای امتحان و خودسازی و شاید فرصتی برای منتظر راستین شدن.از آن جایی که آرزوی همه ی ما انتظار راستین و در رکاب او قرار گرفتن است،بد نیست حدیثی نقل کنم تا دلهایمان به امید انتظار او زنده و تازه گردد و آماده ی هفته ای دیگر در انتظار او.
شخصی خدمت امام موسی بن جعفر(ع) مشرف شد و عرضه داشت:یبن رسول الله آیا تو قائم به حق هستی؟امام فرمودند:من نیز قائم به حق هستم ولی آن قائمی که زمین را از دشمنان خدای عزّ و جل پاک کند و آن را پر از عدالت نماید همچنان که از جور و ستم پر شده باشد پنجمین فرزند من است که غیبتی طولانی دارد، زیرا که بر جان خود بیمناک است.در این مدت عده ای از حق برگشته و عده ای دیگر ثابت قدم می مانند.سپس فرمودند:خوشا حال شیعیان ما که در غیبت قائم ما به رشته ی ولایت چسبیده و به دوستی ما ثابت و استوار مانده و از دشمنانمان بیزار بوده باشند،آنان از مایند و ما از آنان هستیم که البته ما را به امامت پسندیده اند و ما هم ایشان را به شیعه بودن پسندیده ایم،خوشا به حالشان باز هم خوشا به حالشان که ایشان روز قیامت در درجات ما خواهند بود.

این توضیح را در مورد عکس بدهم که شکار لحظه است و به یاد ندارم که از کدام وبلاگ برداشته ام. خلاصه که ان شاالله عکاسش من را حلال کنند.
چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه اشک ها به سینه ها رسوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح ٬ ظهر ٬ عصر ٬ غروب شد نیامدی
این جمعه هم گذشت و باز چشم ما به جمال دلربای آقایمان روشن نشد،ولی باز ما منتظر و چشم در راه تا جمعه دیگر خواهیم ماند چرا که سرمایه ای جز امید و انتظار و سلاحی جز اشک در فراقش نداریم. آقا جانم عنایت نمایید و محبت واقعی خود و انتظار راستینتان را به ما عطا نما. خدایا ظهورش را نزدیک گردان.
حتمآ تا حالا از رحلت و هجرت برادر عزیزمان ایلیا نویسنده ی وبلاگ لوح دل با خبر شده اید.من قبلآ چند باری به وبلاگ ایشان سرزده بودم،ولی هیچ چیزی در موردشان نمی دانستم.اما در این دو روز خیلی چیزها از ایشان شنیدم که مختصری را اینجا می نویسم:
ایلیا،مهندس جوانی است که در خانواده ای مسیحی به دنیا آمد و شش سال پیش در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان در مسجد مقدس جمکران به دین اسلام مشرف شده بود.در این شش سال آن چنان خدا را عاشقانه بندگی می نمود که خیلی از ما بچه مسلمان های مادر زاد اصلا نچشیده ایم.خدا را به دل راه داده بود و او را به بهترین نحو می پرستید و گواه این حرف مناجات ها و نماز های عاشقانه و خالصانه ی اوست.در این چند سال شب های بیست و یکم ماه مبارک را به شکرانه ی آن عنایت به جمکران-آن دیار منتظران یار-می رفته است.امسال هم مثل سال های گذشته به این سفر رفت با این تفاوت که خانه اش را نیز عوض نمود و به دیار باقی هجرت نمود و وصیّت نمود که پیکرم را در شلمچه به خاک بسپارید تا از آن مردان خدا رنگی داشته باشم.(برای آشنایی بیشتر به وبلاگ ارمیا مراجعه کنید.)
خوب اینها را دانستن خالی از لطف نیست و من مطمئنم که ایشان فرد مومنی است، چون با رحلتش من را به فکر فرو برده است و باعث خیر برای من شده است.از دیروز تا الان به فکر ایشان هستم.به فکر رابطه ای که با خدا داشته و این که من کجای کار قرار دادم.به این فکر که وقتی خدا یک کسی را برای بندگی خود انتخاب نماید چگونه او را در مسیر قرار می دهد.در این فکرم چه کرد که خدا این گونه او را عاشق خود نمود.چه طوری یک مسیحی را به یک مسلمان واقعی،به یک مومن واقعی و یک عبد تبدیل نمود.نتیجه ی همه این فکر ها را امروز صبح فهمیدم:
يَهْدِي مَن يَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ
خدایا ما را هم راه بده و قبولمان کن.خدایا لذت بندگی و عشقت را به ما هم بچشان تا به واسطه آن خدایی شویم.خدا بندگییت را روزی ما گردان .این بیت هم برای امیدواری خودم:
آهوی دشت معاصی را یک دو روزی سر دهید
تا کجا خواهد دوید آخر شکار رحمت است
باز هم یک جمعه دیگر در راه است.خدایا یعنی می شود این جمعه چشم ما به جمال دلربای مولایمان روشن شود...خدایا به خاطر انتظار راستین آقایمان، ظهورشان را نزدیک فرما.

یکی از توفیقات بسیار خوب ماه مبارک رمضان،توفیق تلاوت قرآن است که خداوند متعال این توفیق را در ماه مبارک روزی افراد می کنند و حتی فردی مثل من.در این ماه رمضانی که گذشت و من هم خدا را شکر شامل این نعمت خداوندی شدم،بعضی آیات را وقتی می خواندم یک لذت و حسّی به من دست می داد که فکر می کنم همه گیر باشد.از این رو قصد دارم که یکی از آن آیات ناب و دلنشین که در ماه رمضان از آن بهره بردم را در این جا هم بنویسم(البته تمام آیات ناب و دلنشین هستند ولی برای آنان که اهل دل و صاحب دل باشند).و اما آیه ی مورد نظر من آیه ی ۱۸۶ سوره ی مبارکه ی بقرة است:
وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ اَلدَّاعِ إِذا دَعانِ
فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ
معنی آیه را چون به طور دقیق نمی دانم و کار من هم نیست،تصمیم دارم از خودم و کمی هم با چاشنی صمیمیّت از خودم آن را معنی کنم.خداوند در این آیه می فرمایند:
وقتی بندگانم درباره ی من سوال کردند به آنها بگو من خیلی نزدیکم
و تحویل می گیرم کسی را که من را می خواهد،پس من را بخواهید
و ایمان بیاورید بلکه بیارمتون طوی خط.
آره خدایا من هم دلم می خواهد که بیایم توی خط پس خودت کمکم کن که من هیچ کاره ام.خدایا توفیق تلاوت و درک قرآن بعد ماه رمضان هم به ما عطا فرما و کمک کن تا از عمل کنندگان به قرآن باشیم.خدایا به حق قرآن فرج مولایمان را نزدیک فرما.

ماه رمضان تمام شد و ما هنوز در حسرتش مانده ایم.چه قدر مهمانی با شکوه و زیبایی بود.چه سفره ای گسترانیده بودند.چه مهمان نوازی خوبی کردند.ای کاش منم مهمان خوبی بوده باشم و بعد از این همه پذیرایی به قول معروف نمکدان را نشکسته باشم و نشکنم.خدایا ممنونم که یک بار دیگر ما را مهمان سفره ی عفو و کرم و بخششت کردی و خدایا ما را مهمان همیشگی این سفره قرار بده.خدا شکرت.از خصوصیات ماه رمضان پاک و صاف شدن دلهاست.همه یک جورایی عاشق پیشه می شوند.وقتی هم دل صاف و عاشق بشود،دائم در فکر کارها و چیزهای خوب است.یکی از این خیال های دلچسب هم فکر زیارت است.در این مهمانی آدم دلش به راحتی زائر کوی دوست و محبوب ترین بندگانش می شود.یک سر دل مشهد و سر دیگر مدینه.یک پای دل نجف و پای دیگر کربلا.یک چشم دل به سوی کعبه و چشم دگر در خیال جمکران و .... .واقعا هم چه لذتی دارد. خدایا ممنونم که ما را این قدر راحت زائر و مهمان کویت می نمودی و از تو می خواهم که این حال و روح زیارت را در وجودمان همیشگی گردانید.راستی خدایا در این چند روزی که مهمانی را تمام کرده اید و شیطان را ز بند رها، کار ما دوباره سخت و مشکل شده است.این اولین بار است که با تمام وجود رهایی شیطان را احساس می کنم.خدایا تو خود حفظمان کن و این قدرت را به ما عنایت فرما که در یازده ماه دیگر هم ما بتوانیم همچنان روح و دل خود را مراقبت نماییم و با عنایتت شیطان را همچنان در زنجیر نگه داریم.
در این ماه مبارک ان شاالله که دلمان به پیامبر(ص)نزدیک شده است و حب حبیب خدا در دلهایمان بیشتر. دوست دارم یک حدیث زیبا از ایشان نقل کنم که نحوه ی زندگی راستین را به ما نشان می دهد و اگر توفیق عمل کردن به آن را بیابیم مطمئنآ سعادت دنیا و آخرت را از آن خود کرده ایم.و اما آن حدیث:کسی که این چهار چیز را داشته باشد،هیچ گاه ضرر نمی کند:راستی در گفتار،درستی در کردار،حسن خلق و عفّت.

در این ماه مبارک که گذشت،خصوصا در دهه ی آخر، خیلی دلم برای امام رضا(ع) تنگ شده بود و همچنان نیز دل تنگم.کوچکترین چیزی که می شود دلم روانه ی حرمشان می شود و در آن هوا می چرخد.تا دیشب روی این موضوع فقط به چشم یک دل تنگی و دوری از حرمشان نگاه می کردم،اما دیشب که در دل به فکر امام بودم،تازه متوجه غفلتم شدم.تازه فهمیدم که چه قدر غافل و عقبم.تازه به یاد صفت امام رضا(ع) افتادم که ایشان امام رئوف هستند و این که امامان از یاد شیعیانشان حتی یک لحظه هم غافل نمی شوند.دیدم که اگر من چند روزی است که بی تاب آقایم شده ام،آقای مهربانم،که فدایشان شوم،حدود سی روز است که من را شامل لطفشان قرار داده اند و من تازه متوجه شده ام.اصلا همین دل تنگی نیز عنایت خود آقایم است.دیشب خیلی ناراحت شدم و مثل همیشه خیلی شرمنده، چون من فکر می کردم که آیا امام حواسشان به منم هست یا نه!غافل از این که قبل از این که من به فکر آقایم باشم،مولایم به من توجه داشته اند و دو تا از بندگان خوبشان را از مشهد به مدت یک ماه در کنار من اسکان داده اند و من از این دو عزیز بسیار چیزها یاد گرفتم و مهمتر دو دوست-که از بهترین نوعش هم هستند-پیدا کردم.آقا جانم شرمنده از غفلتم هستم و ممنون از عنایتتان.راستی یک گوشزد به تمام غریبان عالم:آقایمان درد غربت چشیده اند، هوای ما را بیشتر دارند،غفلت نکنیم.

دو روز از تمام شدن مهمانی خدا می گذرد و خیلی ها دل تنگ شده اند،راستی هم که چه قدر ماه پر برکتی بود.خوش به حال آنان که در این فرصت که گذشت خود را برای یازده ماه دیگر هم مهمان خدا کردند و چه قدر بد است که دوباره شیطان برای فریب بندگان آزاد شد.خدا تو خود حفظمان کن که من بنده ای ضعیف هستم.
عید آمد و مژده ی شادی برای عاشقان آورد.عاشقان عیدتان مبارک باد.هر روزتان عید باد.

خیلی دلم می خواست از شادی این روز بیشتر بگویم ولی چه کنم که دلم شاد نیست.می ترسم. می ترسم که نکند با رفتن ماه رمضان باز همان آدم قبلی بشوم.نکند دوباره محبت های خدا را فراموش کنم و باز قدر نشناسی.نکند دوباره راه را اشتباه روم.نکند دوباره از او دور شوم.نکند نکند دوباره گنه کار بشوم و کرم خدا را فراموش کنم و سرکشی نماییم.نه خدای من تو خود ما را مهمان کردی و خود دگر نگذار که ما از تو جدا شویم.خدایا اگر به ما ماه مهمانی و سفره ی کرمت را نشان نمی دادی شاید این گونه پریشان حال و نالان از مهمانی ات خارج نمی شدیم.ولی حال که از رحمتت با خبریم برای ما این سفره را همیشه باز نگه دار و ما را جز به خودت ناامید کن و دل ما را تو خود به آن طریقی که می پسندی هدایت نما.خدایا در این روز که برای بندگانت عید و شادی قرار دادی،دوست دارم کاسه ی همیشگی گداییم را باز بیاورم و جلو بگیرم،چرا که تو کریمی و امروز عید. از کریم خواستن یعنی برآورده شدن و رفع آن نیاز(ها):
خدا من دیده ام که عاشقانت و رهروان کویت در اول همه ی حاجاتشان این حاجت را طلب می کنند: اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم
خدایا من هم به تبعیت از آن ها این درخواست را دارم.خدایا آقای ما را تو خود محافظت نما و ایشان را سلامت بدار.خدایا هجرت مولای ما را پایان ده که آقا بیش هم منتظر هستند.خدایا به خاطر غریبی آقا هم که شده ظهورشان را نزدیک نما.خیلی های دیگر هم منتظرند،انتظارشان را بیشتر کن.خدایا این جمعه ما هم آمد و آقایمان نیامدند.خدایا این هجران و غم فراق دلها را بی تاب کرده است،این فراق را وصال بخش.خدایا تو خود حفظمان کن تا دلش را بیش از این نشکنیم.خدایا امسال را سال آخر دوری ما از مولایمان قرار بده.خدایا ما را به عاشقان و منتظران راستینش ملحق کن و سوز هجرش را در دل ما هر لحظه پر شور تر گردان. خدایا ما را از این بیچارگی و بی آقایی نجات بده. خدایا بعضی ها تشنه ی دیدار آقا هستند،این نعمت را نصیبشان گردان.خدایا بعضی ها شهادت در رکاب آقا را می خواهند،شاید برایشان زیاد باشد ولی تو کریمی... .خدایا ما را هم جز منتظرانش حساب کن.خدایا این جمعه را آخرین جمعه بی او برای ما قرار ده.خدایا عصرهای جمعه را به ظهورش شاد نما.
هنوز ماه رمضان تمام نشده خیلی ها دل تنگی را شروع کردند.واقعا هم دل تنگی دارد.بهترین روزها، روزهای عاشقی دارند تمام می شوند.فصل مناجات های عاشقانه ای که عاشقان با معشوق داشتند، همه و همه دارند تمام می شوند.اما خدایا اگر ما را راه دادی،اجازه نده که به واسطه ی نفسمان، دنیا و شیطان دوباره از تو دور و جدا شویم.خدایا خودت حال ما را ماه رمضانی نگه دار.نمی دانم شاید یکی دو روز دیگر به پایان مهمانی نمانده باشد و باید گفت هنوز هم فرصت برای توبه،طلب آمرزش و بندگی باقیست.خدایا توفیق استفاده از این بهترین لحظات را به ما عنایت فرما.خدایا شکرت که یک بار دیگر توفیق نفس کشیدن در این ماه را به ما عطا کردید.راستی در این لحظات خدا منتظر کوچکترین حرکت از طرف ما هستند تا بیشترین توجه را به ما کنند.منتظر یک اللهی العفو واقعی ما برای بخشیدن همه ی کوتاهی ها،خطاها و گناه های ما،برای پاک کردن ما از تمام بدی ها.خدایا نکند من را ببخشی ولی من قدرش را ندانم و باز فراموش کنم.خدایا نکند دوباره همان آدم قبل ماه رمضان بشوم.خدایا اگر ما را بخشیدی خودت حفظمان کن تا همیشه بندگیت را بکنیم و جز تو از همه نا امید شویم و امیدمان فقط تو و درگاه تو باشد.خدایا ما را از رحمتت بی نصیب مگذار که ناز پرورده ی خودت هستیم و به کرمت عادت کرده ایم.خدایا ما را همیشه مهمان سفره ی عفوت قرار بده و خدایا دل ما را به انتظار مولایمان زنده و تازه نگه دار.خدایا دل ما بدون مولا مرده است،دل ما را از محبتش لبریز کن.خدایا ظهورش را...

امروز دلم در هوای مدینه بی تاب است.به یاد عزیز دل پیامبر(ص) در سوز است. قطعا پیامبر(ص) خیلی یوسف زهرا(س) را دوست دارند و برای فرج ایشان دعا می کنند.خدایای مهربانمان کم کم دارید سفره را جمع می کنید.نمی دانم که در برنامه ی امسال دنیا ظهور ذخیره ات را قرار داده اید یا نه؟ولی خدایا تو خود می دانی که بعضی ها واقعا منتظرند.خدایا انتظارشان را راستین و از دل قرار بده. خدایا من را هم در شمار آنان قرار ده.
اصلا قصد نوشتن آن بالایی ها را نداشتم اما پیش آمد.امروز دوست دارم از پیامبر(ص) بگویم که دلم در هوای مدینه اش در پرواز است(خدایا این حال و هواهای ماه رمضانی را در ما ثابت فرما).یک حکایت زیبا در مورد حسن خلق و صبر پیامبر شنیدم که گفتم برای شما هم نقل کنم و البته به دو دلیل:اول این که شناخت بهتری پیدا کنیم و ان شالله از محبت ایشان سرشار شویم.دوم اینکه الگو بردای کنیم. و اما حکایت:
روزی پیامبر بزرگوارمان(ص) مشغول پیاده روی در کنار نخلستان های اطراف مدینه بوده اند که مردی را مشغول به کشیدن آب از چاه می بینند.جلو می روند و سلام می کنند وآن مرد عرب جواب می دهد.از ایشان می پرسد که اهل مدینه ای و یا مهاجر هستی؟ و ایشان جوابش می دهند که مهاجر هستم.مرد عرب خوشحال می شود(در آن زمان مهاجرین بسیار محترم و گرامی بودند)و این خوشحالی را به ایشان می گوید.پیامبر عزیزمان(ص) به او می فرمایند که کمک نمی خواهی؟و او می گوید چرا روز آب باغ من است و من هم کارهای دیگری دارم.پرسید که چیزی هم مزد می گیرید و ایشان می فرمایند که چه می دهی. مرد عرب جواب می دهد که برای هر سطل آبی که از چاه می کشی یک خرما مزد می گیری. پیامبر(ص) می فرمایند وقتی می آمدم دیدم که رطب خوبی دارید(رطب رسیده تر از خرماست).او گفت اگر ۲۰۰ سطل بکشی به ازای هر سطل یک رطب می دهم اما اگر کمتر بکشی مزد تو خرماست. پیامبر(ص) قبول کردند.آن مرد گفت من می روم نخلستان کناری که مال برادرم است شاخه های خشک خرما را بیاورم تا سایه بانی درست کنم.در این ظرف ۳۰۰ هسته ی خرماست،هر سطلی که کشیدید یک هسته در آن طرف خالی قرار دهید تا در آخر بفهمیم چند سطل آب کشیده اید و رفت.پیامبر(ص) مشغول شدند و قصد ۳۰۰ سطل را نمودند و در ذهن حساب می کردند و خرما در آن ظرف قرار نمی دادند.مدتی گذشت و پیامبر(ص)۲۹۵ سطل آب کشیده بودند که طناب چاه پاره شد و سطل در چاه افتاد و در همین لحظات آن مرد عرب رسید و وقتی آن گونه دید پیش خودش فکر کرد که این مرد نتوانسته آب بکشد و تازه طناب را پاره کرده است و روز آبش هم تمام است.رفت جلو و ظرف هسته خرماها را دید که خالی است خیلی عصبانی شد و به پیامبر(ص) جسارت نمود و دستش را بالا برد که به صورت ایشان بزند که پیامبر(ص) عقب رفتند و این سیلی به ایشان نخورد.مرد عرب ناراحت شد و به سمت نخلستان راه افتاد.پیامبر هم از آن شاخه ها استفاده کردند و سطل را از چاه خارج نمودند و طناب را درست کردند به طوری که معلوم نبود از کجا پاره شده است و پنچ سطل دیگر آب خارج کردند و هسته خرماها را در آن ظرف دیگر ریختند و رفتند.از طرف دیگر مرد عرب هم در نخلستان که راه می رفت فهمید که این جا آبیاری شده است.خیلی ناراحت شد و به سمت چاه برگشت تا از ایشان عذرخواهی کند اما وقتی بازگشت ایشان را نیافت،چاه و سطلش درست شده بود و ۳۰۰ هسته خرما به نشانه ی ۳۰۰ سطل آب آنجا گذلشته شده بود و آن مرد بزرگوار هم نبود.خیلی ناراحت شد که چرا زود قضاوت کرده است و آن چه برخوردی بوده است که با یک مهاجر کرده است.از شدت ناراحتی شروع به گریه کردن نمود و تصمیم گرفت تا سنگی را بر روی دستش بزند تا اثرش بر روی دستش برای همیشه بماند تا این کارش را هیچ گاه فراموش نکند.در این موقع برادرش آمد و گفت چه می کنی هرچه صدایت می کنم جواب نمی دهی؟چرا این گونه گریه می کنی؟ جریان را تعریف کرد .برادرش شروع کرد به گفتن یک سری خصوصیات ظاهری و نشانی هایی داد.ان عرب گفت درست است خودش بوده است و از کجا او را شناختی.گفت کسی که با این کار زیاد در این گرما این گونه برخورد می کند کسی نیست جز پیامبر(ص).عرب گفت آری وقتی به او جسارت می کردم حتی لبخند از روی لبش کنار نرفت چه رسد به کوچکترین حرفی یا برخوردی که با من کند!از این که فهمید پیامبر بوده اند ناراحتیش دو چندان شد.برادرش گفت پیامبر تو را می بخشد بلند شو تا به خدمت او رویم.با هم رفتند تا به مسجد پیامبر(ص) رسیدند.ایشان در حال صحبت کردن بودند که تا آن مرد ایشان را دید از خجالت از هوش رفت. پیامبر(ص) بالای سرش آمدند و وقتی به هوش آمد به او فرمودند رطب ها را آورده ای یا می خواهی بروی بیاوری؟ و آن مرد گفت الان می روم و می آورم و اصلا به رویش نیاوردند.
بیهوده نیست که یک نفر عزیزترین و محبوب ترین بنده ی خداوند در تمام دوران خلقت می شود. خدایا این حسن خلق را در امت حبیبت هم رواج بده و حب حبیبت را به ما هم بیشتر عطا فرما.

ما دل به غم تو بسته داریم ای دوست درد تو به جان خسته داریم ای دوست
گفتی که به دل شکستگان نزدیکم ما نیز دلی شکسته داریم ای دوست

باز هم یک بهانه ی دیگر برای آشتی کردن و به خدا نزدیک شدن.در روایتی شب بیست و هفتم ماه مبارک هم،از شب هایی بیان شده است که احتمال قدر بودن دارد و اهل تسنن اعتقاد زیادی به این شب دارند.خدای مهربانمان دوباره فرصتی به بندگانشان داده اند تا آنان را بیش از پیش متوجه خود نمایند.به نظر من می رسد که تمام این ها بهانه ای بیشتر نیست،بهانه ای برای آغازی دوباره.خداوند این بهانه را برای همه قرار داده اند تا به اندازه ی شناخت و آگاهیشان از آن استفاده کنند،اما من فکر می کنم که این بهانه بیشتر از همه به داد آن هایی می رسد که از کارهایشان پشیمان هستند ولی روی بازگشت و عذرخواهی ندارند.خدا این فرصت را به آن ها می دهند تا بگویند که پیش کریم هر چه می خواهی بگو که او بخشنده و مهربان است.خدای من، ممنونم که این همه فرصت به ما می دهید.خدایا توفیق قدرشناسی و استفاده از این فرصت ها را هم به ما عطا فرمایید.

یا لطیف
رفته رفته دارند سفره را جمع می کنند و مهمانی را تمام.خدایا نمی دانم که مهمانی خوبی بوده ام یا نه؟ولی دوست ندارم که دست خالی از کنار این سفره بلند شوم، هر چند با کرم شما بعید می دانم که کسی دست خالی بماند.خدایا اگر هنوز بنده ی خوبی نشدم،توفیق توبه ی مقبول در این فرصت های باقی مانده به من عطا فرما.خدا ما را از این ماه خارج مفرما، مگر این که به بندگیـت قبولمان کرده باشید. خدایا لذت عبادتت،مناجات نیمه شب و راز و نیاز عاشقانه با خودت را به من هم بچشان.
شب هجرت مگر پایان ندارد مگر این درد ما درمان ندارد
فراقت درد و درمانش وصالت دگر دل طاقت دوری ندارد

باز جمعه ای در راه است و دل منتظرانش در تب و تاب. مولا جانم،در چند شبی که گذشت، من منتظران زیادی را دیدم که در فراق شما نالان و به امید ظهورتان زنده بودند. آقاجانم، خیلی ها در شب قدر برای ظهور شما دعا کردند و از خدا وصل شما را خواستند. آقای من،اگر شرایط ظهور فراهم نیست حداقل به دل آنان ظهور کنید.دل آنان محتاج یک نگاه شماست. آقا جانم، یک سری هم به بدا بزنید، آنها هم دلی، هر چند گنه کار، دارند.
ای تیر غمت را دل عشّاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غائب ز میانه

به دل شیعیان زخمی است که در این روزها دوباره سر باز کرده است.زخمی جان سوز که برای بعضی ها بیش از دیگران دردناک است و در این چند روز واقعا آنان را از هجر مولایشان در تب و تاب قرار داده است. من نمی دانم اینان که شیعیان آن امام هستند این گونه دل شکسته و پریشانند، چه غمی امام زمان(عج) دارند را خدا می دانند و بس. هر قدر بگویم باز هم جا دارد که یتیم شدنمان را تسلیت گویم.
شب قدر در راه است.در روایات احتمال شب قدر بودن شب بیست و سوم ماه رمضان بیش از بقیه داده شده است.پس باید بیش از پیش حواسمان را جمع کنیم و از خدا توفیق استفاده از این شب را درخواست کنیم.از پیامبر اکرم(ص)روایت شده است:وقتی بنده ای خدا را می خواند اگر خداوند بار اول او را اجابت نکنند،دوباره خدا را بخواند و باز هم او را جواب ندهند،بار سوم اگر خدا را بخواند، خداوند به فرشتگان می فرمایند من نمی توانم بنده ای را که جز من کسی را ندارد اجابت نکنم،او را در یابید. حالا من هم می خواهم بگویم که اگر فکر می کنید که خداوند در این دو شب قدر شما را اجابت نکرده اند(البته با کرم خداوند بعید می دانم)،امشب سومین بار است که در خانه اش را می زنیم،پس مطمئن باشید که دست خالی باز نخواهیم گشت.

شهادت غریبانه، مظلومانه، عارفانه و عاشقانه حضرت علی(ع) را خدمت پیامبر اکرم(ص) و حضرت زهرا(س) و خود ایشان تبریک، و به فرزند عزیزشان،یوسف زهرا(س)، تمام سیّدها، تمام شیعیان و تمام یتیمان عالم تسلیت عرض می کنم. مگر نه این که پیامبر(ص) فرمودند:علی جان من و تو پدران این امت هستیم، پس یتیم شدنمان تسلیت باد.چه قدر غم بی پدری سخت و تلخ است.

امشب،شب یتیم شدن فرزندان حضرت علی(ع)،کودکان یتیم کوفه،شیعیان و تمام مستضعفان عالم است.چه شب تلخ و غمناکی.از این پس این همه یتیم چه خواهند کرد؟چه قدر یتیم شدن سخت است. ولی آقایمان امشب حال دیگری دارند،بالاخره لحظه ی موعود فرا رسیده است.لحظه لقاءالله نزدیک است، لحظه پیوستن به پیامبر(ص) و حضرت فاطمه(س) فرا رسیده است،پس چرا رستکار نشده نباشند؟!

باز خدای بخشنده به بندگانش فرصتی دوباره داده اند،بهانه ای برای نزدیک شدن بندگان به خالقشان. همه چیز آماده تر از همیشه مهیاست.خداوند امشب منتظر یک توبه از اعماق وجود بنده اش می باشند، تا تمام گناهان بنده اش را یکباره ببخشند.امشب،شب بازگشتن به سوی اوست و خداوند فرشتگانش را امر به فراهم نمودن بهترین مهمانی برای بندگانش نموده است. خدایا توفیق استفاده از این شب را به ما عنایت فرما.
ضرب خوردن مولای مظلوم و غریبمان بر فرزند عزیزشان و تمام دل سوختگان آن بزرگوار تسلیت باد. یک بار دیگر جهل خودش را پررنگ تر از همیشه نمایان ساخت و این بار به بدترین شیوه و با بیشترین درد. دردی که دل شیعیان عالم را تا قیامت خواهد سوزاند. اما برای امام این ضربت مژده ی وصال داشت و چه عاشقانه و عارفانه حال خود را در آن لحضات بیان نمودند.

راستی فقط امام(ع) نبودند که از این همه درد و رنج رها شدند، نخلستان ها هم از شنیدن مناجات ها و شکوه های بی پایان و دردناک امام(ع) که تاب شنیدنش را نداشتند،رها شدند.
