گاهی آنقدر از دست خودم و این زندگی خسته میشم که ادامه ی اون برام غیر ممکن و یا خیلی سخت میشه. و تصمیم میگیرم یه جوری از دست اون خلاص بشم ولی نمیشه.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 20:21  توسط آشنا
|
من در جستجوی تو ام . . .
گاهی آنقدر از دست خودم و این زندگی خسته میشم که ادامه ی اون برام غیر ممکن و یا خیلی سخت میشه. و تصمیم میگیرم یه جوری از دست اون خلاص بشم ولی نمیشه.
|
حيرت و زاري گه بيماري است |
وقت بيماري همه بيداري است |
|
آن زمان كه ميشوي بيمار تو |
مـيكنـي از جـرم استغفـار تو |
|
مينمايد بر تو زشتي گنه |
ميكني نيت كه باز آيي به ره |
|
|
|
|
پس بدان اين اصل رااي اصل جو |
هركه رادرداست اوبرده است بو |
|
هر كه او بيدارتر پر درد تر |
هـركـه او آگاه تر رخ زرد تر |
|
|
|
|
گر ز جبرش آگهي زاريت كو |
بينش زنجير جباريت كو |
|
بسته در زنجير چون شادي كند |
كي اسير حبس آزادي كند |
|
ور تو جبر او نميبيني مگو |
ور تو ميبيني نشان ديد كو |
|
مولانا |